فیلم های سینمایی روز
اخبار ویژه
- موسسه سماء ارائه دهنده خدمات حقوقی و اداری ثبت شرکت | ثبت علامت تجاری
- تمیم نیوز آخرین خبرهای ایران و جهان
- اخبار حقوقی حقوق نیوز | اولین پایگاه خبر تحلیلی حقوقی کشور | NewsLaw
- رضا برادران اصفهانی پایگاه اطلاع رسانی رضا برادران اصفهانی
- موسسه سما مشاور ثبت شرکت، تغییرات در شرکت و علائم تجاری، ثبت اختراع، ثبت طرح های صنعتی و ...
- مجله دلگرم سبک زندگی ,علم و دانش ,اخبار و فناوری اطلاعات
خبرچــین
تصاویر
نرخ روزانه ارز
| دلار | ۳,۷۶۵ |
| یورو | ۴,۱۵۸ |
| پوند | ۴,۸۷۵ |
| درهم | ۱,۰۳۳ |
| دلار کانادا | ۲,۹۰۴ |
| دلار استرالیا | ۲,۸۷۹ |
| ریال سعودی | ۱,۰۰۵ |
| لير ترکيه | ۱,۰۸۷ |
| کرون سوئد | ۴۲۷ |
| رینگیت مالزی | ۸۸۴ |
| بات تایلند | ۱۱۴ |
| یوان چین | ۵۷۰ |
| فرانک سوییس | ۳,۸۳۶ |
نادر طالبزاده: علی صفایی حائری دعوت به حق را خوب بلد بود - کادر دوربینم را در مصاحبه با او نبستم -
خبرگزاری فارس - راهبرد فرهنگ: در سالگرد درگذشت علی صفایی حائری، خبرگزاری فارس با انتشار چند متن به بازخوانی پرونده فکری و فرهنگی این شخصیت اندیشمند و تاثیرگذار میپردازد. آنچه در ادامه میخوانید برگی از حیات اندیشهای این نویسنده و نظریهپرداز از زبان و بیان نادر طالبزاده کارگردان و مستندساز است:
بنده چند سال پیش، در زمانی که مشغول تحقیقات برای ساخت یک سریالی دربارة موضوع امام زمان(ع) بودم، در خدمت آقای پورطباطبایی آمدیم منزل ایشان یا آمدیم منزل آقای پورطباطبایی اگر اشتباه نکنم که آقای صفایی هم آنجا حضور داشتند. این اولین برخوردم بود. در مورد ایشان زیاد شنیده بودم ولی برخوردی پیش نیامده بود.
میشود اینطور گفت که آقایانی که روحانی هستند معمولاً به خاطر کسوت روحانیت و سابقه حوزویشان برخوردهایشان هم معمولاً یک نوع خاص علمایی است. حالا در حد هر کدام از آقایان حالا چه مجتهد باشند چه پایینتر، این تیپی هستند. آقای صفایی یک حالتی داشتند که مشخص بود بلدند با هر تیپی برخورد خاص آن را داشته باشند. بلد بودند این را. احساس میکردم ایشان این حالت دعوت، درونشان خیلی قوی بود.
بعضی افراد بلدند دعوت کنند حالا لازم نیست که روحانی باشند، بعضی افراد یک خصوصیتی دارند که دعوت به حق، این غریزه درونشان خیلی قوی است و اینجور افراد هستند که معمولاً موفق میشوند آدمها را منقلب کنند، متحول کنند، به اندیشه بیاورند و این یک بزرگی میخواهد، ایشان هم این حالت را داشتند که خیلی قوی بود. و خیلی طولانی در مورد هر بحثی میتوانستند بحث کنند. خیلی آرام و خیلی حامل علم بودند. مشخص بود که اطلاعات خیلی زیادی داشتند که این دو خصوصیت برای من خیلی جالب بود.

* برای ایشان کادر دوربین را نبستیم
وقتی که شروع کردیم تصویربرداری از ایشان برای همان یادداشتهای تصویریمان، خیلی از نواهای در ویزور را نگاه نمیکردیم، اکتقا کردیم به صدایشان که کمتر مزاحم آن حال بشویم و تصاویری که آن زمان ضبط کردیم بعداً که رویش دقت شد دیدیم که خیلی از مواقع حتی کادربندی نکرده بودیم چون صحبتها جوری بود که باید گوش میکردیم به صحبت، باید به آن توجه میکردیم.
ایشان کسی بود که به نظر من میتوانست راحت مسیحی را مسلمان کند. میتوانست از هر دینی که باشد، شخصی که طالب حقیقت باشد را، آن قدرت را داشت که بتواند منقلبش کند و چون به فلسفه هم مسلط بود، کاملاً آمادگی داشت، یک امادگی رزمی بحثی داشت که بتواند هر طیف و هر رِنج (دامنه) اطلاعاتی را در برابر خودش به چالش بگیرد و حرفش را به کرسی بنشاند. فقط یک علتی که شاید در محل خودش، در همین حوزه و قم جا نیفتاد یا اینکه توی رتبه و جایگاه خودش قرار نگرفت به خاطر همین بود که یک دورانی داشت که احتمالا از بعضی جهات جلوتر از زمان بود.
این چیزی بود که من احساس کردم. و خوب یک سلوک ویژه خاص خودش را داشت. مشخص بود. البته بیشترش را من چون توفیقش نبود، نبودم در آن، به اصطلاح سلوکهای خاص و شخصی بود که میتوانست با هر روشی کنار بیاید و آن حالت روحانیت خود را تماماً حفظ کند. اینکه خوب هنرمند هم بود خیلی جالب بود. یک شخص اهل شعر و شاعری و... هنرفهم بود هم خیلی مهم بود؛ یعنی این هم از ویژگیهای آقایانی هست که بالاخره بخواهند این مراتب را قشنگتر بیایند بالا یکیاش این است که بهطور غریزی هنر را هم بشناسند و ایشان فکر میکنم همین طور بودند.
*سلحشور گفت خودش است، پیدایش کردم!
من یادم هست یک روزی آقای سلحشور به من گفت که من پیدا کردم. گفتم که چه چیزی پیدا کردی؟ گفت که خودش است، پیدا کردم. یک آقایی را پیدا کردم که این بالاخره بچهها را جمع میکند و کشتی نجات است. خلاصه گفت: ایشان اسمشان آقای صفایی است. گفتم بله ایشان را میشناسم. چند سال پیش خدمتشان بودهام. یعنی یک جایگاهی هم در محافل هنری داشتند به خاطر اینکه قدر میدانستند هنرمند را چون خودشان اهل هنر بودند و این غریزه درونشان قوی بود. انسانهایی که به طرف کمال میروند این درونشان قوی هست.
بعدش یک ذوق و شوق خاصی هم داشتند و خیلی خوشرو و خوشخنده. آخرین شبی که من خدمت ایشان توفیق داشتم با آقای سیدمجید پورطباطبایی مشهد بودیم. ساعت یک و دو نیمه شب از حرم آمده بودیم و میخواستیم صبح برگردیم به تهران. گفتند که یک جایی هست که یک عده از زوار آنجا هستند و آقای صفایی هم آنجا حضور دارند. رفتیم و دیدیم یک اتاقی است و عده زیادی خواب بودند. دیدیم آقای صفایی هم آنجا به حالت یک دست بر زانو دراز کشیدهاند و یک بفرما دادند به ما هم که بیایید ببینم و جایتان را پیدا کنید که ما هم آمدیم تو اتاق که نیمه تاریک هم بود. نشستیم یکی از همراهان ما یک آقایی بود، یک طلبه فرانسوی بود. فکر میکنم پنج دقیقه نشد که وارد یک بحث فلسفی با ایشان شد که دو سه ساعت طول کشید.
به قول خارجیها خیلی آدم ریلکسی بود، خیلی. و همه جور آدم هم میفهمیدنش و هم او همه را میفهمید. خیلی آرام بود و میرفت سر اصل مطلب؛ یعنی اصل مطلب را دریاب و بقیه کارهایت را کنار بگذار. این طوری خیلی راحت بودند. این زنده بودن دل و «حال» داشتن در ایشان قوی بود. به همین ترتیب در کسانی که متوجه ایشان شدند. به خاطر همین ایشان واقعا الآن باید درک و بزرگداشت هم بشوند به خاطر همانها به نظر من ادامهدار است...
من فکر میکنم این نرسید به جایی که بشود ایشان در موردش کامل اجتهاد کند و به یک جایی برسد. فکر کنم همان دورانی که ایشان برای چند دوره صحبت و سخنرانی تهران تشریف میبردند و بحثشان بود. آن چیزی که قطعاً وجود دارد این بود که چون از ایشان خواسته بودند این توصیف را بکند به دنبال یک آرمان و یک نهایتی توی این بحث هنر اسلامی بودم ولی فکر نمیکنم که این کامل متبلور شد. در هنری که الآن داریم فرض کنید توی بحث سینما و نه ایشان کامل یا مجالی بود آن جور باید و شاید به یک حدی برسیم که به یک سکوی مطمئنی برسد.

*پرچمداری هنر انقلاب را به دلایلی نپذیرفت...
این شاید استنباط من باشد یا چیزی که من احساس میکردم در مورد آقای صفایی میتوانم بگویم. بچهها خوب از ایشان خیلی التماس دعا داشتند که یک جوری پرچمداری بکنند. فکر کنم شاید کار ایشان نبود که این کار را انجام دهند و چند بار گفتند. گفتم آقای صفایی این کار را نخواهد کرد که در نهضت هنر اسلامی پرچمدار شماها بشود. یعنی آن صحبتی که آقای سلحشور داشت.
چون دیده بودم آقای صفایی چند سال قبل که خدمتشان بودیم، یک طور خلوت سلوکی داشتند که فرق میکند با کسی که ... مثلاً مرتضی آوینی در این زمینه خودش یک موتور لوکوموتیو بود. قافله را داشت میکشید و خودش را داشت تجربه میکرد. عملاً در آن بحث فیلم و بعد نقد سینما درگیر شده بود. اینکه بچهها از ایشان میخواستند به نظر من اندکی زود بود؛ ولی به خاطر همان صداقت و عرفان و معرفتی که داشت، باز یک نسیم خیلی خوبی به بچهها وزید. یعنی بچه مسلمانهای متعهد به اهداف انقلاب دنبال یک روحانی میگشتند. فردش را باید بگویم مثلاً آقای جوادی آملی. باز چندین بار خدمت ایشان رسیدم و از ایشان استفاده کردم و صحبتهایی کردند. این طیف بچهها دنبال آدمی میگردند یکی از آن افراد آقای صفایی بود.
من خیلی امید داشتم و ایشان خیلی کمکشان کرد و آرامشی بهشان داد. کاش فرصت بیشتری میشد یعنی برای ما موعد بیشتری بود و ما میتوانستیم استفاده بیشتری ببریم. ولی در همان حدی که من موفق شدم، چیزهایی استنباط کردم. کاملاً آدم متفاوتی بودند و از ایشان نمیشد یک بیانیه گرفت. اهل بیانیه نبود که باید اینطوری کنید و آنطوری کنید. اینطور نبود. یک کلیتی را میگفتند و شما استخراج میکردید. برای بنده هم همین طور بود.
همین بحث سریالی که در مورد انتظار امام زمان(عج) بود، وقتی که گفتیم شما مطلب بگویید، رفتند یک هالهای از اطلاعات برای ما آوردند و شروع کردند بیان کردن؛ که اگر ما میخواستیم همه را ضبط کنیم چندین ساعت میشد و بیشتر انتظارشان این بود که من از این اتمسفری که ایشان خلق میکنند، مطالب خودم را بکشم، یک استفاده اینطوری ببرم.
سبک و سیاقشان به نظر من بیشتر آن تیپی میرسید. البته تمنای بچههای هنرمند از ایشان این بود که یک طوری پرچمداری نهضت هنرمندان مسلمان و سینماگرها و... که فکر میکنم ایشان به این موضوع نه زیاد لبیک میگفتند و نه فکر میکرد که ایشان درست میگفت بعد از یک مدتی آن موضوع خیلی آرام خوابید. ولی تمام مطالبی که ایشان داشت ثبت شده یعنی در مورد هنر که صحبت شد یقین دارم که ضبط شده است. برای هر کسی که میخواهد استفاده کند الآن وجود دارد. خوشبختانه این اتفاق افتاد و ایشان دعوت شد و آمد تهران و صحبت کرد.
*روحانی هنرمند و هنرمند روحانی
خیلی از هنرمندان بزرگ تاریخ، روحانی بودند و یا حوزوی بودند یا درس حوزه را خوانده بودند یا اصلاً ... ذاتاً روحانیاند. بحث اسلام را هم داریم صحبت میکنیم. از دو جهت من امام را یک شخص هنرمند میدانم. علت اینکه خیلیها جذب ایشان شدند به خاطر همین ویژگی هنریشان بود. از این منظر به امام نگاه نکردیم یا خود مقام معظم رهبری توی تمام روحانیونی که هستند هنرمندتر از همهاند. یعنی این آتش و این نور ذوق و شوق در ایشان خیلی قوی است. این شوق چیز خیلی خوبی است. اگر کسی بتواند از دیدن زیبایی یک طوری مست بشود این خیلی قوی و خدادادی است این توانایی و این مستی یعنی این چیز زیبا و هنر به خصوص هنر ارزشمند و ارزشی یک چیز خدادادی است و این آدمها داشتهاند و هر دو هم روحانی بودند.
حالا اینها مثالهای بزرگ کار است. ولی مثلاً توی این آدمهایی که ما الآن داریم کسی که بتواند در مورد اینکه یک کارگردان خوب چه کسی است؟ یک فیلمبردار خوب چه کسی است؟ یک سینمای خوب چه سینمایی است؟ نویسنده خوب چه کسی است؟ محقق خوب چه کسی است؟ مورخ خوب چه کسی است؟ اوصافشان را خوب توضیح بدهد خود آقای خامنهای هستند. انصافاً خوب توضیح میدهند. یعنی اگر ایشان در این پست نبودند و در پستهای دانشگاهی بودند، در همین زمینه کلی مخاطب داشتند. بنابراین اینکه دائم به دنبال یک نفر گشتن در این حوزه از روحانیت به نظر من چیز حقی است.
قرار نیست حوزه علمیه یک جایی باشد که شما فقط فقه یاد بگیرید. فقه در لابلایش تمام این ذوقیاتی که همراه با فقه هست، آن را هنرمندانه میگوید. بنابراین بیراهه نیست که همین الان بروید بگردید در آقایان و ببینید کدامهایشان قویترند به اصطلاح، یعنی استدلال هنری درونشان قویتر است و با آنها ارتباط برقرار کنید و استفاده کنید. و با یک آقای صفایی تمام نمیشود و هست و ادامه دارد.

* قالبها را شکسته بود و نمیترسید
یک شجاعتی در ایشان بود که خیلی دلنشین بود. اینجور آدمها معمولاً خیلی شجاع هم هستند. یعنی حالا خیلی برایشان مهم نیست که حال دیگران چه میگویند. به خصوص که ایشان یک لباس روحانی هم تنشان بود و توی آن قالبهای روحانی یک خورده حرکت میکردند؛ اما خیلی اینطور نبودند و قالبها را یک خورده شکسته بودند. اینکه هر آدمی میتواند بیاید پیش ایشان و بنشیند درد دل کند. اسلام هم همین است. اسلام خیلی بزرگ و خیلی وسیع است یعنی ملک و ملکوت خدا خیلی وسیع است و واقعاً هم آدمهایی که رنگ خدایی به خودشان میگیرند، همینطور باز و بزرگ (هستند به طوری) که آدم ملکوت را در آینه آنها میتواند ببیند.
این تیپ آدمها خود به خود خیلی جذابند و خود به خود یک کاریزمای رحمانی دارند و این خصوصیتی است که خدا میدهد. به خاطر همین طیف مختلفی از آدمهایی که توی همین کارهای هنری هستند... ایشان هم برای هرکسی یک جوابی دارند و من مثلاً با ایشان صحبت میکنم و ایشان برای من جوابی دارند و هر چیزی که میخواهم بگویم یک پاسخ درستی هم دارند.
خوب کتابها را خوانده و فقط کتاب نخوانده، خوب وارد سیستم تحلیلش شده چون حتماً و شاید دنیای شهودی خیلی قوی داشته یعنی خیلی چیزها را سلوک کرده و شهود کرده است. این فرق میکند با کسی که رفته و خوانده و از بر کرده و جواب داده و بلد است. حالا نورانیت هم دارد ولی آدمی است که خوانده و ملایی که بلد است. ولی در مورد ایشان یک احساسی بود که این مستی را گذرانده، درک کرده. ببینید سوخته و دوباره ساخته شده.
*نمیشد از کنارش به آرامی گذشت
وسعت علم ایشان اینطور بود که برای هرکسی پاسخ داشت. آدم میگفت که این یکی را خوب جواب داد، این یکی را ازش میپرسم. خوب گفت ها! بعد در صحبتهایش میفهمیدی که اوه تا اینجا هم میشود رفت و این را هم میشود از او سوال کرد و چون اهل شعر بود، اهل شعر و شعور بود، آدمهای هنرمندی که اهل تعقل بودند مانند همین جمعی که یک شب دور هم جمع بودیم. چهار پنج ساعت این آقایان اهلِ بحثاند و بحثهای داغ هر کدام از جایگاه خودشان (حرف میزدند)، بعد این وسط یک روحانی باشد. اصلاً جایگاه روحانیت همین جاها هم هست دیگر. در تاریخ هم همینطور بوده. شما ببینید چه آدمهایی از چه گوشههایی از دنیا میآمدند پیش ائمه که سوال داشتند.
اگر کسی توانست این سوالهای اینها را جواب بدهد و کلید این آدمها را نشان دهد، درهایشان باز میشود و متحول میشوند و گرنه اولاً همه کس طالب نیستند وقتی همینطوری دم دستی و از جاهای مختلف میآیند، کسی که بتواند جواب اینها را بدهد همه کس نیست. در مورد آدمهای خواص دارم صحبت میکنم. آدمهای خیلی خاص و ایشان از همین طیف و همین قماش بودند. خوب طبیعی است که هر کدام از این آدمها که فیلمهای خیلی مختلفی هم میسازند و به ایشان میرسند حداقل میدانند که ایشان آدمی نیستند که بتوان به راحتی ازشان عبور کرد. این را نمیتوان ازش عبور کرد. ایشان را یا باید برسی بهش و جوری به وجد بیایی یا استفادهای ببری و یا با او کاری نداشته باشی چون نمیشود از او عبور کرد (و بیخیال شد).
اگر آدم واقعاً طالب حقیقتی باشد از ایشان نمیتواند راحت عبور کند. میشود باهاش همراه بود و سلوک کرد ولی نمیتوان از او عبور کرد. و به خاطر همین خیلی از همین بچههایی که آدمهای ساده تویشان زیاد بود و حالا ممکن است فیلمهایی بسازند که ارشاد خیلی خوشش نیاید و یا تلویزیون خوشش نیاید یا بعضیها بگویند مثلا این فیلم، فیلمی است که خیلی فلان است و بهمان یا فیلمهایی است خلاف شئون و یا به هر دلیلی یک خورده متفاوت است.
*آن روح زنده است هنوز...
فکر این آدمها طوری هست که هر آدم عادی نمیتواند به سؤالاتشان جواب دهد. از جذابیتهای آقای صفایی هم همین بود که ایشان میتوانستند جواب بدهند و یک آدم کاملاً حوزوی هم بودند. یک حوزوی کلاسیک بود و در عین حال شاید به نوعی سنتیترین حوزوی بود. این مثلاً برای من خیلی جالب بود که یک آدم کاملاً سنتی و حاوی اطلاعاتی که این آدمهای به اصطلاح مدرن دنبالش میگردند. خوبیش در این بود. یعنی ترکیب سنت و مدرنیزم و یک آدم خیلی سالک که این هم به خاطر خدایی بودن است.
خداوند متعال ترکیبی از سنت است و هر چیزی که نو است و در حقیقت دین خدا که اگر اینطور بگوییم شاید راحتتر باشد و این دو تا کنار هم. مشکل است در کنار این تودهها، نو بودن و حال داشتن و خیلی آدم باحالی بود. آدم میرفت پیش ایشان حالی هم پیدا میکرد. (ایشان) میگفت، میخندید. و این (حالت) خوشی که آدم در کنار این فرد داشت به نظر من کاملاً منحصر به فرد بود و همین هم ادامه دارد و فکر میکنم بعد از وفاتشان هنوز ادامه دارد. این حالت ایشان وجود دارد. زنده است، آدم حس میکند، در دوستانشان هم حس میکند. آن روح مانده الحمدلله.
***
این گفتگو چندی پس از درگذشت مرحوم استاد علی صفایی حائری با نادر طالبزاده در موسسه لیلة القدر صورت گرفته است و در ویژهنامه «ذکری» به مناسبت هفدهمین سالگرد درگذشت مرحوم آیت الله صفایی حائری منتشر شده است.
انتهای پیام/ن




























